بیوگرافی:دکتر منصور نیکخواه بهرامی
گفت و گو با دکتر نيکخواه بهرامي، چهره ماندگار سال 1385
گفت و گو از محمد رضا تقي دخت
اشاره منصور نيکخواه بهرامي، در سال 1318 در قزوين به دنيا آمده است. به قول خودش، در قريه شيزر از بخش طارم سفلي در استان قزوين و در آستانه 68 سالگي، چهره ماندگار رشته مهندسي مکانيک کشور شده است.دکتر بهرامي، ما را با تأخيري حدود بيست دقيقه ميپذيرد. در اتاقي که روي ميز آن، دسته گلهاي فراوان که براي تبريک به استاد آوردهاند، در حال خشک شدن است. لوح تقدير رييس دانشگاه نيز در قابي خاتم، ميهمان تازه رسيده اين ميز است که مجبوريم براي بازتر شدن فضا، در گوشه ديگري جايش دهيم.چهره ماندگار مکانيک 85، پاسخ پرسش ها را خيلي کوتاه ميدهد و حساب شده. آنچه در ادامه مي آيد، حاصل گفتوگوي يک ساعته ما با اوست. قبل از هر چيز انتخاب شما را به عنوان چهره ماندگار سال 85 تبريک مي گوييم. اگر موافق باشيد، آشنايي بيشتر ما با شما از زبان خودتان، موضوع سوال اول باشد.مخالفتي ندارم. من منصور نيکخواه بهرامي هستم، متولد سال 1318 در قريه شيزر از بخش طارم سفلي در استان قزوين. ديپلم متوسطه قديم را در دبيرستان هدف تهران گرفتم که نخستين دبيرستان غيرانتفاعي ايران بود. اين دبيرستان را شخصيت هاي مهمي چون: بيرشک، نوروزيان، رهنما و خليق رضوي،که از نامداران عرصه فرهنگ کشور بودند، بنياد گذارده بودند و ما نخستين دوره دانشآموزان يا محصلان اين دبيرستان بوديم که سال 1337 ديپلم گرفتيم. بعد از ديپلم، من در سال 1338 به آمريکا رفتم و در دانشگاه "کلمبيا" در شهر نيويورک مشغول تحصيل شدم. بعد از مدتي به دليل علاقه به تحصيل در رشته نفت، به دانشگاه تگزاس رفتم. البته در آنجا دانشنامه مهندسي ساختمان گرفتم، در شهر "آستين" ايالت تگزاس. دانشگاه تگزاس، آن موقع، جزو ده دانشگاه برتر دنيا بود. به دليل علاقه زياد به رياضي و کارهاي تئوري و تحقيقي، دکتراي خود را در رشته "مکانيک مهندسي" گرفتم.(با مهندسي مکانيک اشتباه نشود) اين رشته، در واقع يک رشته بدون ليسانس و در سطح فوق ليسانس و دکتري است که از رشته هاي ساختمان، مکانيک و هوافضا دانشجو جذب مي کند. من با فوق ليسانس ساختمان، دکتري اين رشته (مکانيک مهندسي) را اخذ کردم و پس از اخذ دکتري در سال 1348 به ايران برگشتم. وقتي به ايران آمدم، در سال 1348 و مشخصاً در تاريخ هشتم تيرماه آن سال، به دعوت پروفسور فضل ا.. رضا، با تعدادي از همکاران ديگر فني، در رشته مهندسي مکانيک، مشغول به تدريس در دانشکده فني دانشگاه تهران شدم. وضعيت دانشگاه در زمان ورود شما به ايران به چه شکل بود؛ درس ها، فضاي سياسي اجتماعي و ساير موارد؟ ظاهراً شما در آن دوره مسئوليتهاي متعدد در دانشگاه داشته ايد؟بعد از اينکه من به ايران آمدم، تقريباً تمام وقت و فعاليتام در دانشگاه تهران بود. بعد از سه سال تدريس در دانشگاه، من معاونِ دکتر مزيني، رئيس وقت دانشکده فني شدم، با عنوان معاون آموزش دانشکده فني. از دليل انتخابم هم خبر نداشتم، اما بعدها فهميدم چون اوضاع دانشگاه شلوغ بوده، سياست بر اين قرار گرفته که يک نفر را که با دانشجويان رابطه بهتري دارد و به اصطلاح با آنها دوست است، معاون کنند تا تنش ايجاد نشود. الحق هم دانشجويان به خاطر من شلوغ نميکردند و از من حرفشنوي داشتند. سه سال معاون آموزشي دانشکده بودم و بعد مديرکل دفتر برنامهريزي آموزشي دانشگاه و بعد از آن مديرکل آموزشي دانشگاه تهران شدم و تا وقايع 15 شهريور مديرکل آموزشي دانشگاه بودم. در آن دوره، دکتر عليمحمد کاردان، که خود از چهرههاي ماندگار است، معاون آموزشي دانشگاه و دکتر شيباني رئيس دانشگاه بودند. من به دليل وضع نه چندان مناسب محيط کاري و تنشها و تشنج هاي مربوط به انقلاب، دو سه مرتبه استعفا کردم تا به کارهاي علمي بپردازم که سرانجام استعفايم پذيرفته شد. بعد از انقلاب، دو دوره مدير گروه آموزشي مکانيک بودم و پنج دوره هم در هيات مميزه دانشگاه تهران عضو بودهام و الان هم عضو هيات مميزه دانشگاه صنعتي خواجه نصيرالدين طوسي هستم.در دوره ورود ما به دانشگاه، دوره تبوتاب انقلاب و مقدمات آن بود و جمعوجور کردن فضاي سياسي آن دوره و کاناليزه کردن آن به سمت فعاليتِ صرفِ آموزشي ممکن نبود. به هرحال، دوره پيش از انقلاب، اساساً دانشگاه درگير اين جريانات بود و نميشود اين موضوع را انکار کرد. اما دانشجويان علاوه بر اين فعاليتها و کارکردهاي سياسي، به کار علمي و درسي خود هم مي رسيدند.در مورد درسها و سيستم آموزشي هم، من چون مسئوليت مستقيم در آموزش دانشگاه و دانشکده فني داشتم، ميتوانم بگويم دوره به روز شدن بود. به هر حال با پيشرفت علم، سيستم ها و نظامهاي آموزشي علمي هم تغيير ميکند و بهتر و به روزتر مي شود. اين اتفاق هم در آن دوره، بخشي افتاده بود و بخشي در حال رخ دادن بود. استاد! چه سالي ازدواج کرديد و ثمره آن چه بوده است؟من سال 1345 يعني سه سال قبل از بازگشت به ايران ازدواج کردم. ثمره ازدواجم هم، سه فرزند است که دوتاي آنها، فوق ليسانس مهندسي مکانيک را از دانشکده فني اخذ کردهاند ودر حال حاضر در ايران مشغول به کار هستند و يکي هم دانشجوي مهندسي مکانيک در هلند است. اگر به عنوان استادي که نزديک به 40 سال فعاليت و ارتباط مستمر با دانشجويان داشتهايد بخواهيد دانشجويان امروز را با دوره خودتان مقايسه کنيد، نتيجه مقايسه چه مي شود؟به نظر من، تفاوت چنداني ندارند. دانشجويان امروز کمتر از دانشجويان قبلي نيستند. حسن قبليها اين بود که بيشتر از امروزيها، ساعي و البته "خودساخته" بودند. آن موقع کلاسهاي کنکور به صورت امروزي وجود نداشت. البته الان هم دانشجويان فني، خيلي خوب و برگزيدهاند و طبق شنيدهها، از هزار نفر اول کنکور انتخاب مي شوند، اما فضاي کلي آن دوره، سختکوشي و سعي بود که مهم بود.يک موضوع ديگر هم اين است که الان مشغوليتهاي دانشجويان زياد شده است. زمانه عوض شده و دلمشغولي ها بسيار بيشتر از گذشته شده است، علم و ارتباطات هم متحول شده و اثر گذاشته است. با اين شرايط، ما استادان هم بايد خود را دايم به روز نگهداريم؛ به خصوص الان که سرعت پيشرفت علم زياد شده و علم تحول سريع و روبهرشدي دارد، برنامه ريزيها هم بايد با همين سرعت متحول و به روز شود. وظيفه ما اين است که ذهن دانشجويان را به گونهاي فرمت کنيم که بتوانند خود را با اين دنياي متحول تطبيق دهند. اگر بخواهيد آماري از دانشجويان خودتان از ابتدا تا امروز بدهيد چه تعداد خواهند شد؟ با سابقه اي که شما داريد، خيلي بايد زياد باشند؟نميدانم چه تعداد ميشود. يک بار من در دورهاي تخصصي اما غيررسمي در جايي تدريس مي کردم. به شيوه معمول، براي پرداخت حق الزحمه به من فرمي را دادند که تکميل کنم تا بر اساس آن حقالزحمه مرا بدهند! من هم در مقابل سوالِ"سابقه تدريس"، نوشتم: نيم قرن، در مقابل سوال "تعداد دانشجوياني که تاکنون داشتهايد"، نوشتم: "همه دانشجويان مکانيک ايران"، در مقابل سوال "دانشگاههايي که تدريس کردهايد"، نوشتم: "همه دانشگاههاي ايران" و در مقابل سوال "مقاطعي که تاکنون تدريس کردهايد"، نوشتم: "از کودکستان تا دکتري".حقيقت هم همين است. من الان حدود 37 سال است تدريس مي کنم و شايد نزديک به 20 هزار دانشجو داشته ام؛ چون در اوايل انقلاب به دليل کمبود استاد، تدريس ما فقط به دانشگاه تهران محدود نبود، من تقريباً در همه دانشگاههاي مهم ايران تدريس کردهام و در همه مقاطع مربوط به رشته خودم. از دانشجويان ممتاز خود چه کساني را مي توانيد نام ببريد؟بسياري هستند که همواره لطفشان به من هم زياد است. اگر بخواهم نام ببرم، چندين صفحه ميشود و بهتر است نام نبرم تا کسي از قلم نيفتد. فقط مي توانم بگويم بسياري از آنها، امروز استادان مسلم رشته مهندسي مکانيک در داخل و خارج کشور هستند که باعث افتخار بنده است. تعداد زيادي هم از مديران ارشد دولتي و خصوصي هستند. استاد! تا کنون در کدام دانشگاه خارجي تدريس کرده ايد؟در دانشگاه تگزاس، سه سال تدريس داشتم و يکسال هم محقق بودم. در کشور فنلاند هم يک نيمسال تدريس داشتهام. چرا با وجود امکان ماندن در خارج از کشور، به ايران آمديد و چرا بعد از آن، به خارج نرفتيد؟ موقعيت هاي بي شماري براي شما وجود داشت.در يک جمله کوتاه اگر بخواهم بگويم، فقط و فقط "عشق به وطن" بوده است و عشق و علاقه وافري که به دانشجويان دارم. اينجا محيط کار و آموزش و رابطه استاد و دانشجو تفاوت کلي با غرب دارد و همين رابطه است که انسان را در اينجا نگه مي دارد. اينجا رابطه بين دانشجو و استاد، رابطه پدر و پسر است، در حاليکه در غرب، روابط فيزيکي است. در هيچ جاي دنيا، اين رابطه وجود ندارد و اين به خاطر سوابق فرهنگي چند هزار ساله ماست. علاقه دانشجويان و محبت شان به استاد، به حدي است که با هيچ چيز قابل تعويض نيست و اين عشق و علاقه، همان چيزي است که امثال مرا در ايران نگه داشته است. استاد! حاصل سالهاي آموزش و تحقيق شما، علاوه بر دانشجوياني که پرورش دادهايد، چيست؟بخشي از حاصل اين سالهاکه صورت مکتوب يافته، تحقيقات عمدهاي است که چاپ شده است. تاليف 8 کتاب در مباحث برنامه نويسي، محاسبات عددي، ديناميک و ارتعاشات و حدود 50 مقاله در کنفرانسهاي علمي و مجلات معتبر بينالمللي. علاوه بر اينها، من يکي از پايهگذاران درس برنامه نويسي در ايران بودم که با تلاش همکاران دانشگاهي سعي کردهايم رشته مکانيک در ايران را تقريباً به روز نگهداريم. در ليسانس، فوق ليسانس و دکتري الان به سطح خوب خيلي نزديکيم. و توصيه شما براي دانشجويان؟!ميخواهم يک توصيه مهندسي مکانيکي بکنم. توصيهام اين است که دنبال "کار واقعي" و حقيقي باشند و دنبال چيزهاي حاشيهاي و مجازي نروند. بهترين کار آن است که تمام فعاليتهايشان را در يک رشته و در يک راستا متمرکز کنند و از پراکندهکاري بپرهيزند. دانشجو بايد به معني واقعي عاشق درس و تحصيل باشد تا ثمره آن را در آينده کاري و زندگياش ببيند. اگر اين نباشد، آينده خوب و موفقي پيشرو نخواهد داشت. اين را هم اضافه کنم که بحمدالله تمام دانشجويانم، آنطور که اطلاع دارم، در هر زمينهاي که انتخاب کردهاند موفق هستند. به طور خلاصه توصيهام اين است که همين طور که هستند باشند. از فرصتي که در اختيار ما گذاشتيد، سپاسگزاريم.من هم سپاسگزارم و از همه عزيزاني هم که بعد از انتخاب بنده، مرا مورد محبت و لطف قرار دادند، تشکر ميکنم.